وقتی کارلسن کوچک بود، شما میخواستید شطرنج را به او بیاموزید، زیرا خودتان به شطرنج علاقهمند بودید. اوایل مگنوس علاقه چندانی نشان نداد. شما چگونه با این موضوع برخورد کردید؟
خیر، این دقیقاً درست نیست. مگنوس چهار و نیم ساله بود و خواهرش شش ساله. من فکر میکردم با توجه به فعالیتها و رفتارشان، باید کمی استعداد شطرنج داشته باشند. اما من در مورد سهولت یادگیری شطرنج برای کودکان برداشت اشتباهی داشتم. بنابراین، من هیچوقت نگفتهام که مگنوس به شطرنج بیعلاقه بود. فقط حس میکردم شطرنج بازی دشواری است و مگنوس باید زمان زیادی صرف کند تا مفاهیم بنیادی، فراتر از حرکت مهرهها را یاد بگیرد. برای مثال، هماهنگی دو مهره با هم بسیار دشوار است. خودم به عنوان یک آماتور، کتابهایی درباره اعجوبههای شطرنج خوانده بودم، ولی هیچوقت باور نمیکردم آن داستانها واقعی باشند. تصورم این بود که عبور از دانش ابتدایی در شطرنج زمان زیادی میبرد.
وقتی مگنوس در پاییز ۱۹۹۸ به شطرنج علاقهمند شد، حدود یک تا یک و نیم سال طول کشید تا با شطرنج انس بگیرد و من هدفمندی او را در شطرنج ببینم. فکر میکنم خیلی خوب بود، زیرا شطرنج برای او انگیزه و نوعی دغدغه شد.
پس شما او را وادار نکردید؟ و شطرنج چیزی بود که خودش به تنهایی متقاعد شد که روی آن کار کند؟
بله، اعتقاد من این است. مگنوس خودش هم بعدها به من گفت و یکی از دوستانش هم همین حس را داشت که یکی از دلایل گرایش مگنوس به شطرنج، تمایل خود من به شطرنج بوده است. فکر میکنم مگنوس از ابتدا و سن کم به شطرنج به عنوان یک سرگرمی نگاه کرد. این خیلی مهم است.
سالهای اولیه یادگیری در پیشرفت کودکان بسیار مهم است، زیرا اگر شما به عنوان والد فشار زیادی به فرزندتان بیاورید، ممکن است به از دست دادن علاقه او به ورزش منجر شود.
با توجه به اینکه ما اصالتاً متعلق به شمال غربی اروپا هستیم، از نظر فرهنگی باید خیلی مراقب سختگیری زیاد به کودکان باشید. چیزی که از ابتدا من و مادرش بر روی آن تلاش کردیم این بود که هیچ مانعی را سر راه مگنوس قرار ندهیم و مواظب بودیم آسیبی به علاقه و شور و اشتیاق او وارد نشود. “علاقه” و “ابتکار عمل” باعث حرکت رو به جلوی او در شطرنج شد و ستاره شدن او متعلق به خودش است. بسیاری از والدین مشتاق، فشار زیادی به فرزندانشان وارد میکنند و دائماً به فرزند میگویند نتیجه حاصله، نتیجه ماست. اما این موفقیت مربوط به آنها نیست و مربوط به فرزند است.

وقتی مگنوس ۱۱ ساله بود، یکی از قویترین بازیکنان نروژ بود، نه فقط در بین همسنوسالانش بلکه در بین بازیکنانی که بزرگتر از او بودند. مشخص بود که برای خودش در شطرنج نروژ کسی میشود. پوشش خبرگزاریها و رسانهها هم میتوانست خوب باشد و هم در عین حال میتوانست برای بازیکنی در سن او مضر باشد. برداشت شما چیست؟ شما با این مسئله چطور برخورد کردید؟
بله، ولی شما خوب میدانید که زمانه عوض شده و ما داریم درباره سال ۲۰۰۱ صحبت میکنیم. ۱۸، ۱۹ سال از آن دوره گذشته و خیلی چیزها تغییر کرده. مگنوس در هشت و نیم سالگی، یکی دو بار مورد توجه نشریات قرار گرفت، آن هم با یکی دو جمله که درباره او نوشتند و بیشتر از آن پوشش خبری نبود. مجلات شطرنجی نروژ هم از سن ۹ سالگی به بعد همیشه مطالبی دربارهاش مینوشتند و من به خاطر میآورم که حتی یک بار عکس او روی جلد چاپ شد. اما در دوره او به اندازهای که امروز خبرگزاریها و رسانهها اخبار بازیکنان مستعد را پوشش میدهند، به او پرداخته نشد. مگنوس از سن ۱۲، ۱۳ سالگی توجه رسانهها را قویاً به خود جلب کرد. البته خصلت ویژه مگنوس این بود که میخواست پیشرفت کند. او میخواست شطرنج بازی کند و به پیشرفتش ادامه دهد و نتایجی که گرفت متعلق به خودش است. این نتایج متعلق به من یا یک ملت نیست، مال خودش است.
بنابراین اساساً در آن دوره رسانهها، موضوعیت خاصی نداشتند؟
من منظورم این بود که او تأثیرات رسانهها را مدیریت کرد. اما امروز من هم با شما همعقیدهام و میگویم که این مورد “رسانهها” یک مشکل است. بازیکنان در معرض آسیب رسانهها هستند و من به خبرنگاران و روزنامهنگاران توصیه میکنم وقتی در رابطه با بازیکنان جوان مطلبی مینویسند، مواظب باشند. آنها باید روی شور و حس شطرنج متمرکز شوند و نه بر روی نتایج. این پیام من به روزنامهنگاران است (میخندد).
منظورتان را کاملاً گرفتم. نظرتان درباره پشتیبان مالی چیست؟ شما استعداد دارید و خروجی کارتان هم مشخص است، ولی در بعضی مواقع روی شما سرمایهگذاری کمی میشود. آیا از این نقطه نظر، پشتیبان مالی ضعیف داشتن یک بحران محسوب میشود؟
من فکر میکنم در این رابطه ما کمی خوششانس بودیم. نروژ یک کشور ثروتمند است. ما خودمان از طبقه اجتماعی متوسط بودیم و من تا حدودی میتوانستم برای مگنوس هزینه کنم به طوری که به دیگر فرزندانم اجحافی نکرده باشم. ولی مگنوس از طریق مربی اصلیاش، “سیمن آگدستین” در آن دوره و وقتی ۱۱ ساله بود، یک حامی مالی پیدا کرد و آنها قسمت اعظم هزینههای مرتبط با سفرهای مگنوس را تقبل کردند.
و این حمایت باعث شد که مگنوس با خیال راحت به شطرنجش بپردازد و نگران آن نباشد که خانوادهاش از نظر مالی در مضیقه قرار بگیرد؟
بله، ما خوششانس بودیم ولی من فکر میکنم اگر حامی مالی هم نداشتیم، مگنوس میتوانست به شطرنج بپردازد، زیرا ما بالاخره از عهدهاش برمیآمدیم. مگنوس وقتی ۱۳ یا ۱۴ ساله بود، شروع کرد به کسب درآمد زیاد از طریق شطرنج و تدریجاً به یک شطرنجباز با اصالت نروژی تبدیل شد. بله، ما از این منظر خوشاقبال بودیم.

شغل شما چیست؟
من مهندس هستم. همسرم هم مهندس است. من سالها در صنایع نفتی کار کردم و الان هم به عنوان مشاور برای ASP کار میکنم و البته برای پسرم هم کار میکنم.
شما مجبور بودید که کارتان را رها کنید تا در مسابقات همراه مگنوس باشید. آیا این حقیقت دارد؟ یا همزمان با همراهی او کار هم میکنید؟
من طوری مدیریت کردهام که هر دو کار را با هم انجام دهم. من یک مشاور نیمهوقت هستم و همین موضوع به من اجازه میدهد که بتوانم با مگنوس همراه شوم. و صادقانه بگویم این موضوع برای من خیلی خوب است چون خیلی دوست دارم که با مگنوس به مسابقات بروم. این کار را از کار اصلیام بیشتر دوست دارم، چرا که من خودم شیفته شطرنج هستم و وقتی پسری دارم که در این کلاس بازی میکند، به شیفتگی و علاقهام افزوده میشود. شرایط برای من بسیار ایدهآل است و تصمیم مهمی نگرفتهام و هنر نکردهام که در خدمت مگنوس باشم. من خودم اغلب کارهایی که در زندگی انجام دادهام متوسط بوده، در حالی که مگنوس دارد در سطح اول شطرنج جهان بازی میکند و من این موضوع را کاملاً امیدبخش میدانم. هم من و هم همسرم وقتی بچهها داشتند رشد میکردند، اغلب در خانه کنارشان بودیم. وقتی همسرم کار کردن را شروع کرد، من توانستم در خانه پیش بچهها بمانم و وقتی من در مسابقات نیستم، با بچهها دور هم هستیم و همه خانواده این نوع زندگی را پذیرفتهاند و در کنار هم شاد و خوشحال هستیم.
در سال ۲۰۰۳ شما و خانوادهتان تصمیم بزرگی گرفتید که آپارتمان خود را اجاره دادید و یک ماشین “ون” کرایه کردید و به سیاحت اروپا پرداختید؟
ولی تصمیم بزرگی نبود (میخندد). هم من و هم همسرم این رویا را داشتیم که به همراه بچهها به سفر برویم. مدارس نروژ معلمان پرشور و پیگیری دارد و بنابراین ما این ایده را داشتیم که برای ۶ ماه تا ۱ سال بچهها در خانه درس بخوانند و ما از این فرصت استفاده کردیم که یک سال در سفر باشیم. خودمان به بچهها درس میدادیم و همزمان با اینکه مگنوس در مسابقات کشورهای مختلف اروپا بازی میکرد، ما هم از اماکن تاریخی و فرهنگی آنجا دیدن میکردیم. احتمالاً شما میگویید اگر مگنوس شطرنجباز نبود، ما نمیتوانستیم یک همچنین کاری را انجام دهیم. ولی تمرکز ما در آن سفر روی شطرنج نبود و در آن سفر کل خانواده داشتند کسب تجربه میکردند و موضوع فقط شطرنج مگنوس نبود. ما از اینکه به صورت خانوادگی دور هم بودیم خیلی خوشحال بودیم. خیلی جالب بود که مگنوس مسابقات زیادی را در فصل پاییز آن سال انجام داد. او به خودش فشار آورد و سعی کرد که پیشرفت بیشتری داشته باشد اما نتایج چنگی به دل نمیزد. برای همین او یک ماه کریسمس را تعطیل کرد و بعد از آن، تحت تأثیر آموختههای سفر به نوعی بلوغ رسید و شروع کرد مثل یک استاد بزرگ بازی کردن و خیلی زود هم استاد بزرگ شد. خود مگنوس از این یک سال سفر به عنوان یکی از دلایل رسیدن به بلوغ و پیشرفت در شطرنج یاد میکند و ما باز هم خوششانس بودیم که در این مسافرت همه چیز برای خانواده عالی پیش رفت و دخترهایم هم خیلی حس خوبی نسبت به این سفر داشتند.
این معرکه است و واقعاً تأثیر دارد، اما آیا شما فکر میکنید که در مسیر سفر بچهها از نظر فرهنگی و تاریخی چیزهایی را یاد میگیرند؟ زیرا همه حس میکنند که رفتن به مدرسه و دانشگاه مهم است، شما مدرک میگیرید و به کلاس بالاتر میروید.
من فکر میکنم ترکیب این دو بهترین است (تحصیل و کسب تجربه). خیلی جالب است که به این موضوع اشاره کنم: وقتی ما این همت را داشتیم که خودمان به بچهها درس بدهیم، در واقع بچهها در طول مسافرت قاره اروپا نسبت به انجام آن حد تکالیفی که میگرفتند بیمیل بودند و ما مجبور شدیم تکالیفمان را کم کنیم. اما قسمت جالب موضوع این بود: بعد از این یک سال وقتی بچهها به مدرسه برگشتند، سال تحصیلی را از دست ندادند و در امتحانات پذیرفته شدند. همه معلمها اذعان داشتند که آنها چیزهای زیادی یاد گرفتهاند و بالغ شدهاند و حتی یک شکایت هم از هیچ معلمی نداشتیم. آنجا بود که ما فهمیدیم این سفر تا چه حد آموزنده بوده و باعث بلوغ همه شده است. من و همسرم بابت این موضوع خیلی خوشحال بودیم و برای ما نوعی روشنشدگی به همراه داشت. ما در ۶ ماه بعد، مسابقات خیلی متعددی شرکت کردیم به این دلیل که از پشتیبان مالی و برگزارکنندگان حمایت زیادی دریافت کردیم.

آیا مگنوس تحصیلش را بعد از آن مقطع زمانی تمام کرد؟
او از دبیرستان بیرون رفت و همراه با ورزشکاران برتر وارد آکادمی شطرنج سیمن آگدستین شد. او اغلب زمانش را در مسابقات گوناگون میگذراند و نتوانست حداقل نمرات لازم را برای عبور از امتحانات دبیرستان کسب کند. البته برای تکمیل دوره دبیرستان او کسریهای زیادی وجود نداشت اما خب این هم یک انتخاب بود که او میخواست درسهای دبیرستان را در آینده دنبال کند و هیچوقت اینطور به نظر نرسید که بابت این تصمیم خود پشیمان شده باشد. توجه به این نکته مهم است که وقتی مگنوس موضوعی را انتخاب میکند، بسیار عمیق به آن میپردازد و در مورد آن به کسب آگاهی میپردازد. به همین خاطر همه قضایا در مورد انتخاب و اولویتبندی کاری است که او میخواهد انجام دهد و او اولویتهایش را خودش انتخاب میکند.
آیا حقیقت موضوع این نیست که تمام نکردن دبیرستان مگنوس تأثیری روی شما نداشت؟ نداشت، چون او الان قهرمان جهان است؟ هیچوقت حس کردی که او میبایست دبیرستانش را تمام میکرد؟
سوال خوبی است. وقتی مگنوس در دوره تحصیلی راهنمایی بود، ما فکر میکردیم که چه خوب است اگر درسهایش را به موازات شطرنج ادامه دهد و بنابراین او میتوانست تعادل بین زندگی و فرصتها را حفظ کند. اما وقتی وارد دبیرستان شد، مشخص شد که میخواهد در شطرنج در سطح بالای حرفهای کار کند. او هنوز ۱۵ سال و نیم نشده بود که ریتینگ زندهاش بالای ۲۷۰۰ بود. او بالاخره ذهنیت خود را بر روی آن متمرکز کرده بود و ما به عنوان والدین او نمیخواستیم در کارش دخالت کنیم.
آیا پیش آمده شما بعد از یک بازی شطرنج از دست او ناراحت شده باشید؟
وقتی مگنوس هشت و نیم ساله بود، من او را در یک مسابقه گذاشتم و از محل مسابقات بیرون رفتم و چند ساعت بعد برگشتم. او چند بازی را باخته بود و مشخص بود که خیلی پایینتر از سطح خود بازی کرده بود. یادم میآید وقتی داشتیم با اتومبیل به خانه برمیگشتیم، من کمی بهم ریخته بودم و یک سوال خیلی منتقدانه از او پرسیدم و فوراً هم پشیمان شدم. در همان موقع من فهمیدم که او باید مسیرش را خودش طی کند و من فقط همراه او هستم که حمایتش کنم. او دارد تلاش میکند که بهترین عملکردش را انجام دهد، من چطور میتوانستم راجع به کاری که او خودش تمام و کمال سعی در انجامش دارد انتقاد کنم؟ من فکر میکنم او به این حقیقت احترام گذاشت و من هیچوقت او را بابت نتایجش زیر فشار قرار ندادم. اگر میخواهید فرزندان خود را ستایش کنید، باید از تلاشهای آنها ستایش کنید، اما نتایج چیزی است که نباید بیش از حد روی آن تمرکز کنید. نتایج منفی هرگز نباید از نظر شما منفی یا برجسته شود. آنها تمام سعی خود را میکنند. شما چه چیز بیشتری را میتوانید زیر سوال ببرید؟ این کاملاً روشن است.
شما ایمان زیادی داشتید که مگنوس بهترین عملکرد خود را انجام میدهد. این ایمان چگونه در وجود شما توسعه پیدا کرد؟
من سوال شما را میفهمم. اما برای مگنوس این موضوع ساده بود. او به شطرنج خیلی گرایش و علاقه داشت. اگر علاقه او این مقدار نبود، قطعاً رفتار و کارهایی که ما میکردیم هم این نبود و در آن صورت ما برای شطرنج اولویت کمتری قائل میشدیم. میزان علاقهمندی و گرایش او به شطرنج ما را مطمئن کرده بود که نیازی به فشار آوردن ما و یا داشتن انتظارات بیشتر نیست. فشار ما میتوانست مضر باشد چون او خیلی درونی با شطرنج ارتباط برقرار کرده بود.
آیا دورهای وجود داشته که مگنوس علاقهاش را به شطرنج از دست داده باشد و شما مجبور شده باشید در این رابطه دخالت کنید و یا کاری انجام دهید؟
واقعاً نه. ما به شطرنج به عنوان سرگرمی او احترام میگذاشتیم و او آزاد بود که فعالیتهای مورد علاقهاش را انتخاب کند، بدون اینکه از جانب مدرسه در کارهایش دخالت شود. از سن ۱۵ سالگی دیگر کارهای شطرنجی او با درس و مشق مدرسه تداخل زیادی پیدا کرد، برای همین ما شرایط را درک کردیم (مدرسه را کمرنگ کردیم). اگر شما به اندازه مگنوس به شطرنج علاقه داشته باشید، آمدن به نروژ برای شما فایده دارد زیرا شما میتوانید به راحتی به فرزند خود آزادی بدهید که در مسیری که دوست دارد با شتاب حرکت کند. من الان با یک مثال آنچه میگویم را ثابت میکنم. مگنوس وقتی ۱۴ ساله بود، دوره کوتاهی با کاسپاروف و تعدادی از مربیهایش کار کرد. کاسپاروف از او خواست که تکالیف شطرنجی زیادی را انجام دهد. مگنوس قبول کرد. بعد از چند روز من از مگنوس پرسیدم که آیا تکالیفش را دارد انجام میدهد؟ او گفت که کمی از آن را انجام داده است. من به او گفتم که: “اما تو به کاسپاروف اطمینان داده بودی که تکالیفت را انجام خواهی داد.” مگنوس این کار را دوست نداشت. او کمی از تکالیفش را انجام داد ولی تکمیلش نکرد. به همین خاطر همکاری کاسپاروف و مگنوس قطع شد، زیرا مگنوس میخواست تحت کنترل کسی نباشد و کار خودش را بکند و فشاری رویش نباشد. من در آن زمان وقتی مگنوس ۱۴ ساله بود، حس میکردم که “نه” گفتن به کاسپاروف ایده خوبی به نظر نمیرسد، ولی این خواست و تمایل مگنوس بود و من نهایتاً شکایتی نکردم و حرفی نزدم و همه این امور تصمیم خود مگنوس بود. بعد از آن به صورت تدریجی من فهمیدم که مگنوس دارد صلاح خود را روز به روز بیشتر میفهمد. بنابراین من هم آن ایده را کاملاً کنار گذاشتم.
یک روز دیگر وقتی او یک کتاب از میخائیل تال به دست آورد (کتاب: “کیش و مات، داستان عاشقانه میخائیل تال و سالی لاندائو”)، او خیلی علاقهمند بود. من فکر میکنم او (مگنوس) پیش از آن هیچوقت درباره آن کتاب نشنیده بود، او در همان مراسم افتتاحیه شروع به خواندن کتاب کرد…
بله او کتاب را تمام کرد… (با خنده)
جدی؟! کتاب را تمام کرد؟ کاملاً غیرقابل باور است.
از کی او علاقهمند شد؟
خب او به شطرنج علاقه دارد.
بله، اما او به خیلی چیزهای دیگر هم علاقه دارد. ولی خب احتمالاً شطرنج مهمترین چیز در زندگی او باشد.
وقتی مگنوس آخرین نورم استاد بزرگیاش را در سال ۲۰۰۴ در “دبی” گرفت و استاد بزرگ شد، شما چه حسی داشتید؟
خب، عالی بود. من غافلگیر شده بودم. بله او نورمهای استاد بزرگیاش را گرفته بود و من هنوز نمیتوانستم درک کنم که چطور او تا این حد خوب بوده! من این حس را داشتم که حریفها او را تا حدودی دستکم گرفتند، من فکر میکنم این مورد در مواجهه با بازیکنان نوجوان اتفاق میافتد. استادبزرگهای مسنتر همیشه حس بدی در رابطه با این نوع بچهها دارند چرا که در چشم ایشان بچهها یک حساب دیگری دارند انگار که آنها چیزهای زیادی میدانند که یک بچه نمیداند، آنها خود را بالاتر میدانند ولی واقعیت این است که در بعضی بخشها بچهها بالاتر قرار میگیرند. این بچهها چطور از یک بازیکن آماتور به این سطح میرسند! من واقعاً تحسین میکنم وقتی با بچههای ۱۰ سالهای روبرو میشوم که ریتینگی بالاتر از ۲۱۰۰ یا ۲۲۰۰ دارند. آدم کاملاً مات و مبهوت میشود. سوالی که به ذهن من میرسد این است که چطور میتوانند جلوی یک بازیکن بزرگتر و قدرتمند بازی کنند؟ شما اینطور فکر نمیکنید؟ برای همین من فکر میکنم مگنوس از نوجوان بودنش استفاده برد (دستکم گرفته شد). واقعیت این است که مگنوس در آن مسابقات یک دور مانده به پایان، نورم استاد بزرگیاش را گرفت. غیرقابل باور بود. من در آن زمان در رویا سیر میکردم.
پیروزی او مقابل “ولادیمیروف” در آن مسابقات خیلی جالب بود!
بله، آن بازی خیلی خوب بود. من هنوز هم بعضاً به آن بازی فکر میکنم (با لبخند).
پس این سفر متعلق به کسی است (مگنوس) که از یک استاد بزرگ نوجوان به شماره ۱ جهان تبدیل شد. از بعضی جهات شما باید نگران این موضوع میشدید که پیشرفت مگنوس متوقف شود یا درجا بزند، ولی مگنوس به پیشرفت مستمرش ادامه داد.
شما میدانید، او داشت نهایت تلاش خود را میکرد. برای مثال: او از سن ۱۳.۵ تا ۱۴.۵ سالگی در مسابقات زیادی به مصاف حریفان رفت، زیرا او میخواست که همه استادبزرگها را شکست دهد ولی هنوز به آن اندازه قدرتمند نبود که از پس این خواستهاش به طور کامل بربیاید. بنابراین در آن دوره امتیازات و ریتینگ زیادی را از دست داد، من فکر میکنم او در طول یک سال ۵۰ واحد ریتینگ از دست داد.
من خیلی نگران بودم چون که نمیدانستم این باختها چه تأثیری بر موفقیتهای آینده این پسر جوان دارد! ولی هر وقت که مگنوس به حریفی میباخت، در دور بعد مقابل او با قدرتی بیشتر ظاهر میشد و میگفت قصد دارم این شخص را این بار شکست دهم و به همین طریق ادامه میداد. و هرگز تسلیم نمیشد و وقتی ۱۴.۵ ساله شد، فهمید که بازیکنان بالای ۲۶۵۰ و ۲۷۰۰ چطور بازی میکنند و بعد از آن شروع کرد در مسابقات در کلاس و عملکرد بالای ۲۷۰۰ بازی کردن. این دستاورد از ۱ سال رویارویی مستمر مگنوس با استادبزرگان قدرتمند حاصل شد. اوایل او استادبزرگان زیادی را به این دلیل که بازیکن جدید و ناشناختهای برایشان بود شکست میداد اما بعد از آن، استادبزرگان او را جدی گرفتند و با او به نحوی دیگر روبرو شدند و مگنوس در آن دوره فشار زیادی را مقابل آنها تحمل میکرد و بعضی وقتها اشتباهاتی را مرتکب میشد و اینگونه، بازیهای زیادی را هم شکست خورد. بعد از یک سال او یاد گرفت که مقابل این طیف از استادبزرگان چطور بازی کند و از مسابقات قهرمانی اروپا در تابستان ۲۰۰۵ او شروع کرد به بازی کردن در سطحی باز هم بالاتر. خیلی واضح بود که او دارد گامهای بلندی در عرصه شطرنج برمیدارد.
شما میدانید! اما مردم هنوز به ما میگویند که او (مگنوس) خیلی پخته نیست و به رپرتوار مناسب نیاز دارد تا جزئیات شروع بازیها و موارد دیگر را یاد بگیرد. ما در تمام مراحل پیشرفت او این حرفها را شنیدیم اما این حرفها هیچوقت در رشد و پیشرفت مگنوس خللی ایجاد نکرد. او همیشه میخواست در لیست ریتینگ، نفر ۱ دنیا باشد، بدون داشتن رپرتوار ثابت و طیف گستردهای از شروع بازیها!
بنابراین او به خوبی راه خود را پیدا کرده بود.
البته او در طی سال ۲۰۰۹ با کاسپاروف کار کرد. کار کردن با کاسپاروف به مگنوس برای اینکه به بهترین بازیکن دنیا تبدیل شود کمک زیادی کرد اگر چه ظاهراً شروع بازی او – صرفاً از نظر تئوریک- بدتر از دیگران بود اما به عنوان یک بازیکن، از نظر شروع بازی، کم و بیش در یک حد با دیگران بازی میکرد. واضح است که مگنوس از وقتی جوانتر بود از مربیهای زیادی کمک گرفت مثل “تربجرن رینگدال” زمانی که ۹ ساله بود، یا سیمن آگدستین زمانی که ۱۱ ساله بود و بعدها، کاسپاروف وقتی ۱۸ ساله شد. به نظر من کاسپاروف برای رسیدن او به سطح بالاتر نقش مهمی ایفا کرد.
زمانی که مگنوس، بازیکنی در سطح جهانی و نیازمند داشتن مدیر برنامه شد، شما چه احساسی داشتید؟
خب: این من بودم که با مدیر برنامههایش تماس گرفتم. او جدا از انجام سفر با مگنوس کارهای بسیار زیادی انجام میداد. ما برای همکاری با کاسپاروف در سال ۲۰۰۹ به اسپانسر نیاز داشتیم، چون همکاری با کاسپاروف خیلی هزینهبر بود. آن موقع بود که اسپن آگدستین، برادر سیمن آگدستین، برای انجام بعضی کارها برای ما به عنوان منیجر داوطلب شد. او دقیقاً همان کسی بود که باید این کار را انجام میداد.